تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...
درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 921600
» تعداد کل پست ها : 2231
» آخرین بروز رسانی : یک شنبه 4 شهریور 1397 
تعداد نظرات : 63 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



اندکی تامل
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 5 اسفند 1395  3:05 PM | نظرات(0)

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود.
ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد:
آهای پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده.

راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد. سامورایی از این که دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند، برآشفته شد. شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند.
راهب به آرامی گفت:
خشم تو نشانه ای از جهنم است.
سامورایی با این حرف آرام شد، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد.
آنگاه راهب گفت:
و لبخند تو هم نشانه بهشت است.